X
تبلیغات
شعر و غزل عاشقانه


شعر و غزل عاشقانه

!درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده

اگه بعد از مرگم سنگ قبرم و گذاشتن جلوی تو، چی روش می نویسی؟

(هر چی دوست داری جواب بده! شعر، فحش، نظر، دعا، نصیحت، التماس، طلب مغفرت، یا هر چیز دیگه ای که دوست داری روی سنگ قبرم باشه. فقط خواهش می کنم نظر بده.)

ممنون

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 16:34درد دل های معظمه| |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:14.0pt; mso-bidi-font-size:16.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-font-family:"B Yagut"; mso-bidi-language:FA;}

تو عاشق شدی...

با اخلاص ...

دل دادی ...

با همه چیز برای او جنگیدی از هیچ چیز برایش دریغ نکردی

قدر ندانست .لیاقت نداشت ...

رفت و ...الان تنهایی!

محکم راه برو...

گناه که نکردی عاشق شدی

سرتو بگیر بالا!!..

اگر اورفت به خدای عشق سلام کن

خدا را سپاس گوی که اورا بتو شناساند...
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 0:4درد دل های معظمه| |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:14.0pt; mso-bidi-font-size:16.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-font-family:"B Yagut"; mso-bidi-language:FA;}

رو به تو سُجده میکنم دری به کعبه باز نیست


بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست


به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست


مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی


زخم نمیزنی به من که مبتلاترم کنی


از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی


قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد


تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد


عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 20:41درد دل های معظمه| |


از یه جایی به بعد . . .

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه

حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری...

از یه جایی به بعد . . .

دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی

حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه...

از یه جایی به بعد . . .

وقتی کسی بهت می گه دوست دارم

لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری...

از یه جایی به بعد . . .

فقط یه حس داری

حس بی تفاوتی

نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی

و نه از دوست نداشتن ها ناراحت...

از یه جایی به بعد . . .

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم

فقط نگاه می کنی...

از یه جایی به بعد . . .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 0:5درد دل های معظمه| |

دلم؛

گاهی می گیرد!

گاهی می سوزد!

و حتی گاهی،

گاهی نه ، خِیلی وقت ها

"می شکند"

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:21درد دل های معظمه| |

از من نرنــــــــــج

نه مغــــــرورم نه بي احســـــاس

فقط خســــته ام

خسته از اعتــــــمادي بيــــجا !!!

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 10:0درد دل های معظمه| |

پسر: تو تا حالاسکس داشتی ؟

دختر : نه نداشتم.

پسر: چرا ؟

دختر : چون که نمیخوام.

پسر: ولی سکس یه نیازه!

دختر : واسه من نیست.

پسر: اصلا روشن فکرنیستی!

دختر : اینارو به خواهرتم گفتی ؟

پسر: :|

دختر : پس خفه شو!!!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 21:50درد دل های معظمه| |

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او:

نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 23:54درد دل های معظمه| |


کاش گاهی مرد بودم!!!
میشد تنهایی آم را به خیابان بیاورم!!!
سیگاری دود کنم!!…
و نـگـران نـگـاه هـای مـردم نـبـاشـم !!!
کـاش گـاهـی مـرد بـودم !!!
مـی شـد شـادی اَم را بـہ کـوچـه هـا بـریـزم
بـا صـدای بـلـنـد بـخـنـدم٬
و هـیـچ مـاشـیـنـی بـرای سـوار کـردنـم تـرمـز نـکـنـد...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 23:18درد دل های معظمه| |

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

میبرم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا ازین پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد،میرقصد اشک

آه!بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز برآن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ،خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 9:15درد دل های معظمه| |

خـــارپشتـــے شـــــد ه ام


کــه تیــــغ هـایـش دنیــاے امنـــے بــرایـــش ســـاخـتــــه

امــا حـســـرتـــــ نـــوازشـے عاشقـــــانــه

تـا ابـــــــد بـر دلــش مـانــــده استــــ . . .

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 23:5درد دل های معظمه| |


یك "برو" بر زبانم آمد 

به خاطر تو...

و هزاران هزار "بمان"

در دلم ماند ،كه ماند،كه ماند...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 22:48درد دل های معظمه| |

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺍﻭﺭﺩ

ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﻓﻌﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ...

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ...

ﭘَﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ!

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ...

ﻫﻮﺍﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻔﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!

ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ...

ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﯽ ﮐﺴﯿﻢ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ

ﺑﻪ ﺍﻧﮑﺎﺭ...

ﻭﻟﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ!

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻧﺪ ...

ﻣﯽ ﺑﺎﺭﻧﺪ ...

ﺳﮑﻮﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ!

ﻣﭽﺎﻟﻪ ...

ﻓﺸﺮﺩﻩ ...

ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺗﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﻮﻧﺪ

ﻭ ﻟﺮﺯﺵ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ

ﺳﺎﮐﻦ ...

ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﮑﯽ ﮐﻢ می شوﺩ

ﮐﺎﺵ ﺧﺪﺍ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ ...

ﺗﺎ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﻡ!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 20:3درد دل های معظمه| |

جـــلـــويـــ آيـــنـــهـــ مـــيـــ ايـــســـتـــمـــ


خـــودمـــ رآ در آنـــ مـــيـــ بـــيـــنـــمـــ و

دســـتـــ رويـــ شـــآنـــهـــ امـــ مـــيـــ گـــذآرمـــ و


مـــيـــ گـــويـــمـــ :


عـــجـــبـــ طـــآقـــتـــيـــ دآرد دلـــتـــ....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 20:1درد دل های معظمه| |


مـטּ בُפֿـتر هـستـمــ و تـو مـَرב !

امـــآ ...

نـگرآטּ نبـآشــ بـہ ڪســے نـخوآهـَمـ گـفـتــ ڪہ

בر پس ِ مـشڪلآتــ و בرבهـآیـے ڪہ

تـو بـرآیـمـ سـآخـتـے و تحمـل ڪرבمـ ...

בر پس ِ نـآمرבے و نـآمـهربانے هـآیـے ڪہ בیـدمـــ و בمــــ نـزבمـــ ...

בر پس ِ بـے مـعرفـتـے هـآیـے ڪہ בیدمـ و

معرفتــ هــآیـے ڪہ بہ خـرج בآבمـــ ،

مـטּ مــَرב تــَر بـوבمـــ !

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 20:13درد دل های معظمه| |

وقتی میگفت دوست دارم
فقط لبخند میزدم
اونم کلی از دستم ناراحت میشد و میگفت:
چیه باور نمیکنی؟
نه اینکه اونو باور نداشته باشم....نه
اما تجربه ثابت کرده بود که من
آدم دوست داشتنی نیستم.
چون ساده هستم و صادق و بی سیاست!


بقیه ش
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 11:59درد دل های معظمه| |

به تو میگن جنس قوی ؛ به من میگن ضعیفه
ولی یادت باشه
همین قوی ها ۹ ما تو یه وجب از وجود همین ضعیفه شکل گرفتن !

به تو میگن شیر مرد ؛ به من میگن ضعیفه
ولی یادت باشه
همین شیر مرد ها ۲ سال عصاره ی همین ضعیفه رو مکیدن که شدن شیر مرد !

ضعیفه ای که ۹ ماه درد میکشه تا من و تو رو به دنیا بیاره و تربیت بکنه تا بزرگ بشیم و تحویل جامعه بده ؛ ضعیف نیست!

بفهم!!!

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 15:59درد دل های معظمه| |

خدایا!

ببخشم...

اشتباه کردم. کمکم کن تکرار نشه!

واقعا معذرت می خوام!

خودتم می دونی که من تقصیر آنچنانی نداشتم.

شبی بدی بود دیشب...

تنهام نذاری!

خدام تویی ها؟

مواظبم باش

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 16:40درد دل های معظمه| |

امروز بهترین روز زندگیم بود!

خدایا؟

یعنی واقعا هنوز یادتم؟؟؟

بخاطر همه چی شکرت...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 23:22درد دل های معظمه| |


های سهراب منم
من صدایت کردم!!؛
کفش هایت با من
داشتم می گفتم؛... قایقت جا دارد؟

... ... پشت دریا... آن سو...
هر کجا راهی هست
هر کجا قایق تو خواهد رفت
ذهن من می آید...

بخدا چینی تنهایی من هم افتاد
تک به تک پژمردند
روشنی من، گل، آب...

قفسی را که در آن کرکس نیست
من ندانسته گرفتار شدم...
بین مردم ماندم؛

بی گمان پای چپر های همه شیطان است
و خدا دورتر از آنکه زمین می تابد

دست هر کودک ده ساله ی شهر
ساختار تبری است
سبزه ها را یک یک می شکنند

راست می گفتی تو؛
دور باید شد از این خاک غریب...

آب دریا هم تا گل نشده...
باید رفت...

با تو هستم سهراب
من صدایت کردم؛
قایقت جا دارد؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 12:53درد دل های معظمه| |


ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 13:8درد دل های معظمه| |


دیشب گرسنه بود

دختری که مرد...

چه آسان به خاک دادیمش

و همسایه اش

زیارتش قبول...!

دیشب از سفر رسید

برای چهارمین بار

مکه رفته بود...!!!

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 13:24درد دل های معظمه| |

به جان چشمانت قسم


اینبار آنچنان رفتنی ام …


که ، کاسه های آب را هم قسم دهی


نه آن روزها باز میگردند و نه من . . .

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 23:24درد دل های معظمه| |

میترسم کسی بوی تنت را بگیرد...

دلت را بشنود...

و تو خو بگیری به ماندنش

چه احساس خط خطی و مبهم ایست!

این عاشقانه های حسود من . . .

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 23:18درد دل های معظمه| |


از آنروز که رفته ای...

کارت شارژها را سیگار میخرم...

و با خیابان حرف میزنم...

همینطور پیش برود...

گوشی را هم باید بفروشم...
و کفش بخرم!!!

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 14:31درد دل های معظمه| |


" تو " هم می دانی؟!

تو هم می دانی با گلوی لبریز از بغــ ـ ـ ــ ــــض

و نگـــــــــــــهداشتن باران در پشت چشمها

لبـــــــــــــــــخندزنان در میان جمع چقدر دشوار است؟!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 16:14درد دل های معظمه| |

بازهم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

در راه من جوانی را به سر کردم

تنها

از دیار خود سفر کردم

دیریست

قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا

اولین عشق مرا بردی

دنیا

دم به دم مرا تو آزردی

دریا

سرنوشتم را به یاد آور

دنیا

سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرقه در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

میروم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته ی دریا

مینویسم اوج غم ها را

دریا

اولین عشق مرا بردی

دنیا

دم به دم مرا تو آزردی

دریا

سرنوشتم را به یاد آور

دنیا

سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرقه در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

میروم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته ی دریا

مینویسم اوج غم ها را

بازهم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

در راه من جوانی را به سر کردم

تنها

از دیار خود سفر کردم

دیریست

قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 13:0درد دل های معظمه| |

خیـــــلــــی ســـخــتـــه
بــاهاش آخـــریــن قـــرارو بـــذاری

تـــا بـــعـــدش از هــــم جدا شـــید
تــو با بـــغـــض صـــحــبــت کنــی

امـــا اون گـــوشــیــش هـــر چند دقیـــقه SMS بیاد و
مــوقع خـــوندن SMS 
هـــی همــونجوری بــخنده که تــو دوس داری !
"خــــــــیـــلـــی ســـخـــتـــه...
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 22:24درد دل های معظمه| |

ﺑـﺎﺯﻫﻢ ﻣﺜـﻞ ﻫﻤﯿشه

 ﺗﻨﻬﺎ که ﻣﯿﺸـﻮﻡ. . .

ﺩﯾـﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﭘﻨﺎﻫﻢ ﻣﯿﺪﻫﺪ. . .

ﺑـﯽ ﭘﻨﺎه که ﺑﺎﺷﯽ ﻗﺪﺭ ﺩﯾـﻮﺍﺭ ﺭﺍ

خوب ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ! . . .

نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 23:15درد دل های معظمه| |

هنوز برایت می نویسم!

درست شبیه پسرکی نابینا که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد...

نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 21:23درد دل های معظمه| |


Design By : Night Skin